تبلیغات
๑۩۞۩๑اسلام پارس๑۩۞۩๑ - الله

مراتب بر شمردن نام های نیک خداوند که هر کس، آنها را حفظ نماید، وارد بهشت می شود

جمع آوری: ابوخالد محمدی

 

در اینجا مراحل بر شمردن و حفظ کردن نامهای خدا بیان می شود. گفتنی است: هر کس، آنها را حفظ نماید، وارد بهشت می شود و این، محور سعادت و نجات و رستگاری است.

مرحله اول: بر شمردن کلمات و تعداد آنها.

مرحله دوم: فهمیدن معانی آنها و آنچه بر آن دلالت می نمایند.

مرحله سوم: خواندن خداوند با اسمای حسنی آنگونه که خداوند متعال می فرماید:

{ و خداوند دارای نام های نیکوست؛ پس او را بدانها بخوانید }. [ اعراف:180]

و این، دو مرحله دارد؛ یکی ستایش و عبادت است و دیگری خواستن از خداوند با توسل به اسمای حسنی.

پس او را فقط باید با نامهای نیکو و صفات والایش ستایش کرد و از او باید فقط با اسماء و صفاتش مسألت و درخواست نمود. از این رو نباید گفت: یا موجود، یا شیء، و یا ذات مرا بیامرز و بر من رحم کن؛ بلکه در هر خواسته ای با نامی از او خواسته می شود که آن نام، مقتضی آن خواسته باشد و سوال کننده، باید با توسل با همان نام از او بخواهد. هر کس در دعاهای پیامبران و بویژه دعای خاتم پیامبران صلی الله علیه وآله وسلم بیندیشد، می بیند که دعاها با این اصل مطابق است. چنانچه برای درخواست روزی می گوییم: یا رزّاق و برای طلب آمرزش، می گوییم: یا غفّار!

 

تعداد اسمای حسنی، معین و محدود نیست

اسمای حسنی در تعدادی مشخص منحصر نیستند؛ زیرا خداوند، نامها و صفاتی دارد که در علم غیب، نزد خود باقی گذاشته و کسی از آن خبر ندارد و هیچ فرشته مقرب و پیامبری، آنها را نمی داند. چنانچه در حدیث صحیح آمده است:

«.. أسألك بكل اسم هو لك سمّیت به نفسك أو أنزلته فی کتابك أو علمته أحداً من خلقك أو استأثرت به فی العلم الغیب عندك..»

یعنی: «... تو را با هر نامی میخوانم که خودت را به آن نامیده ای یا در کتاب خود نازل نموده ای و یا به یکی از بندگانت یاد داده ای یا آن را در علم غیب نزد خود نگاه داشته ای...».[1]

پس خداوند، نام هایش را به سه نوع تقسیم کرده است.

یک دسته از نامهای خدا، چنین است که خودش را بدان نامیده و آن را برای هریک از ملائکه یا دیگران که خواسته، اظهار نموده و آن را در کتابش نازل نکرده است.

نوع دیگری از نام هایش را در کتاب خود نازل نموده، و با آن خودش را به بندگان خویش معرفی کرده است.

بخش دیگری از نام هایش را تنها خودش، می داند و هیچ یک از مخلوقاتش، آن را نمی داند و از همین مورد است گفته پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم در حدیث شفاعت که:

«فیفتح علی من محامده بما لا أحسنه الآن»

یعنی: «از آنچه او با آن ستایش می شود، چیزهایی به من می نماید که اینک آن را خوب نمی دانم».[2] منظور از آنچه او با آن ستایش می شود، اسماء و صفات می باشند.

و نیز از همین مورد است، فرموده پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم که:

« لا أحصی ثناء علیك أنت كما أثنیت علی نفسك ».[3]

یعنی: «نمی توانم ستایش تو را بطور کامل بگویم؛ تو، همانگونه هستی که خودت، خود را ستوده ای».

رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرموده است:

« إن الله تسعة و تسعین اسماً من أحصاها دخل الجنة »[4]

یعنی: «خداوند، نود و نه نام دارد؛ هرکس، آنها را حفظ نماید، وارد بهشت می شود».

گفتنی است: در این حدیث، ویژگی و فضیلت نود و نه اسم از اسمای حسنی بیان می شود که هر کس، آنها را حفظ کند وارد بهشت می شود؛ نه اینکه نام های خدا را در نود و نه اسم منحصر بداند و بدین معنا نیست که خداوند، نامهای دیگری ندارد. مانند اینکه بگویی فلانی، صد برده دارد که آنها را برای جهاد آماده کرده است و این، بدین معنا نمی باشد که او، برده های دیگری ندارد که برای جهاد آماده باشند.[5]

در اینجا نگاهی به کتاب اسماء و صفات خداوند نوشته شیخ محمد بن صالح عثیمین می اندازیم که نوشته:

اسماء الله غیر محصورند و عددی معین ندارند:

چون رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم در حدیث مشهوری فرموده است:

«أسألك بكل اسم هو لك سمیت به نفسك أو أنزلته فی کتابك أو علمته أحداً من خلقك أو استاثرت به فی علم الغیب عندك»[6]

«خداوندا! تو را به هر اسمی می خوانم که خود را بدان نام نهاده ای یا در کتابت نازل فرموده ای یا به یکی از بندگان خود تعلیم نموده ای، یا در علم غیب برای خود اختصاص داده ای».

و معلوم است نام هایی را که در علم غیب به خود اختصاص داده است هیچ کس نتواند حصر و شمارش کند و بدان احاطه نماید.

و اما فرموده رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم که فرموده است:

« إن لله تسعة وتسعین اسماً مائة إلا واحداً من أحصاها دخل الجنة »[7]

« همانا خداوند نود و نه اسم دارد هرکس آنها را بشمارد[8] داخل جنت شود »

دلالت بر حصر اسماء در این تعداد ندارد زیرا اگر مراد از آن حصر اسماء بود می فرمود:

« إن اسماء الله تسعة و تسعون اسما من أحصاها دخل الجنة» «همانا اسماء خداوند نود و نه هستند هرکس آنها را برشمارد داخل بهشت می شود»

یا عبارتی دیگر از این قبیل.

معنی حدیث این است: این تعداد از اسماء الله از آنچنان شأن و منزلتی برخوردارند که هر کس آنها را برشمارد داخل بهشت می شود. بنابراین این جمله: «من احصاها دخل الجنة» مکمل جمله ما قبل است و مستقل نیست مانند این است بگویید: من صد درهم نزد خود گذاشته ام تا به عنوان صدقه انفاق نمایم، این جمله مانع آن نیست مبالغی دیگر هم برای مصارف غیر صدقه به نزد خود داشته باشید.

و تعیین این اسماء از جانب رسول الله به ثبوت نرسیده و حدیث روایت شده پیرامون آن ضعیف است.[9]

ابن تیمیه در فتاوی ص 382 ج 6 از مجموع قاسم گوید:

به اتفاق حدیث شناسان تعیین اسماء الله از کلام رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم ثابت نیست، و در عبارتی قبل از آن گوید: ولید آن را از زبان بعضی شیوخ شامی خود نقل کرده است چنانچه در بعضی از راه های حدیثش این مطلب روشن است. و ابن حجر در فتح الباری ج 11، ص 215 چاپ السلفیة گوید: به نزد شیخین (بخاری و مسلم) علت ضعف حدیث روایت نمودن ولید به تنهایی نیست بلکه اختلاف در آن و اضطراب، تدلیس و احتمال ادراج را نیز می توان از علل ضعف آن برشمرد.

و چون تعیین اسماء الله از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم به ثبوت نرسیده است، سلف در این مورد اختلاف دارند و چند گونه روایت از آنها وجود دارد، و آنچه برای من در کتاب رسول گرامی صلی الله علیه وآله وسلم روشن شده است نود و نه اسم است.

 

منابع:          

 

 

شرح اسمای حسنی

اسماء و صفات خداوند متعال

نویسنده: دکتر سعید بن علی بن وهف القحطانی

نویسنده: محمد بن صالح بن عثیمین

ترجمه:محمد گل گمشادزهی

ترجمه: عبدالله عبداللهی

انتشارات حرمین / سال و نوبت چاپ: 1385 – اول

گرفته شده از سایت : www.bidary.com

نشر احسان / نوبت چاپ: اول پ1386

مآنننننننییی

 



[1] احمد 1/391 و شیخ آلبانی، آن را صحیح دانسته اند؛ الکلم الطیب ص 73

[2] مسلم 1/183، و 185 و غیره

[3] مسلم 1/352

[4] بخاری مع الفتح 5/354 و 11/214 و مسلم 4/2063 و ابن حجر در الفتح 11/214-228 آن را شرح داده است و در آخر حدیث آمده: (و هو وتر یحب الوتر) یعنی «و او فرد است و فرد را دوست دارد».

 [5] بدائع الفوائد امام ابن قیم 1/166- 167 و نگا: فتاوی ابن تیمیه 6/379-382

 [6] رواه احمد 1/394،452 و ابن حبان 2372موارد و الحاکم فی المستدرک 1/519 و هو صحیح.

 [7] بخاری کتاب الدعوات 6410. مسلم: کتاب الذکر و الدعاء 2677- 6

 [8] منظور از (احصاء) شمردن، حفظ و فهم می باشد و کمال حفظ و فهم این است که خداوند متعال به مقتضای این اسماء عبادت شود

 [9] اشاره شیخ رحمه الله به حدیثی است که ترمذی در 3507 و ابن حیان در 2384 و غیره روایت کرده اند.



ترجمه: ابوعامر ملامحمدی

 

بخاری و مسلم در صحیح خود از انس بن مالک رضی الله عنه روایت کرده اند که گفت: در حالی که من و رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم از مسجد خارج می شدیم با مردی در کنار در مسجد روبرو شدیم.

 

آن مرد از رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم پرسید: ای رسول خدا قیامت چه وقتی است؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «برای آن چه آماده کرده ای؟»

 

گو اینکه آن مرد آرام گرفت، سپس گفت: ای رسول خداوند من برای آن نماز و روزه و یا صدقه ی زیادی آماده نکرده ام اما من الله و رسولش را دوست دارم.

 

پیامبر در جوابش فرمود: «پس تو با آن کسی هستی که دوستش داری»

 

در روایت دیگر از همین حدیث انس می گوید:

 

پس از اسلام، از هیچ چیز دیگری به مانند این سخن پیامبر که فرمود: «تو با آن کسی هستی که دوستش داری» شاد نشدیم.

 

امام ابن قیم درباره ی محبت چنین می گوید:

 

«آن منزلتی است که رقابت کنندگان واقعی برایش به رقابت برخواسته اند و سابقین برای آن کمر همت بسته اند و دوستداران در راه آن از خود بی خود شده و با روح نسیم آن عابدان جان گرفته اند. آن، نیروی قلب ها و غذای روح و روشنی چشمان است. آن همان زندگانی است که هر که از آن محروم گردد از جمله ی مردگان به حساب آید و نوری است که هرکه نداشته باشد در دریاهای ظلمت سرگردان است، و آن شفایی است که هرکه به دستش نیاورد به همه ی دردها دچار گردد و لذتی است که هرکه فراچنگش نیاورد زندگی اش همه غم خواهد شد و درد. قسم به الله که اهل محبت شرف دنیا و آخرت را با خود بردند که آنان از همراهی محبوبشان بیشترین نصیب را به دست آورده اند».

 

برای همه ی کسانی که خواهان رسیدن به مقام محبت الهی هستند این سبب های ده گانه را که امام ابن قیم در کتاب گرانقدرش «مدارج السالکین» آورده با شرحی مختصر تقدیم می دارم.

 

سبب اول: خواندن قرآن با تدبر و فهم معانی آن. هر آنکه دوست دارد خداوند با وی سخن گوید باید که قرآن بخواند.

 

حسن بن علی بن ابی طالب رضی الله عنهما می گوید: «کسانی که پیش از شما بودند قرآن را به مانند نامه هایی از سوی پروردگار خود می دانستند که شب ها به تدبر در آن پرداخته و روزها به انجام آن می پرداختند».

 

امام نووی رحمه الله می گوید: «اولین چیزی که بر قاری قرآن لازم است این است که در درون خود این معنا را حاضر داشته باشد که در حال مناجات با الله است».

 

بر همین اساس است که مردی از اصحاب پیامبر صلی الله علیه وسلم توانست با تلاوت یک سوره و تدبر و محبت نسب به آن، محبت الله را به دست آورد که آن سوره، سوره ی اخلاص است که در بر گیرنده ی صفت رحمان جل جلاله است.

 

آن صحابی همیشه در نمازش پس از خواندن هر سوره، سوره ی اخلاص را نیز می خواند. هنگامی که درباره ی این کارش از وی پرسیده شد گفت: زیرا این سوره، وصف خداوند رحمان است و من دوست دارم که آن را بخوانم. رسول خدا صلی الله علیه وسلم به صحابه فرمود: «به او بگویید که الله او را دوست دارد» [به روایت بخاری]

 

باید دانست که مقصود از قرائت قرآن، تدبر در آن است و اگر این تدبر جز با چند بار خواندن آن حاصل نشود می توان همانگونه که پیامبر و اصحابش انجام می دادند آن را چند بار تکرار کرد.

 

از ابوذر رضی الله عنه روایت است که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم یک شب را تنها با خواندن و تکرار این یک آیه گذراند:

 

{ إن تُعَذّبهُم فَإِِنّهُم عِبَادُكَ وَإن تَغفِر لَهُم فَإنّكَ أنتَ العَزِیز الحَكیمُ} [مائده: 118]

« اگر عذابشان كنى آنان بندگان تواند و اگر بر ایشان آمرزش ورزی تو خود توانا و حكیمى»

 

تمیم داری رضی الله عنه نیز یک شب تمام این آیه را تکرار می کرد:

 

{ أَم حَسِبَ الّذِینَ اجتَرَحُوا السّیِئَاتِ أن نّجعَلَهُم كَالّذِینَ ءَامَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ سَوَآءً مّحیَاهُم وَمَمَاتُهُم سَآءَ مَا یَحكُمُون} [جاثیه: 21]

« آیا كسانى كه مرتكب كارهاى بد شده‏اند گمان کرده اند كه آنان را  به مانند كسانى قرار مى‏دهیم كه ایمان آورده و كارهاى شایسته كرده‏اند [به طورى كه] زندگى و مرگشان یكسان باشد چه بد داورى مى‏كنند»

 

سبب دوم: نزدیک شدن به خداوند به وسیله ی نوافل پس از فرائض، زیرا این سبب باعث رسیدن انسان به درجه ی «محبوب خداوند» پس از درجه ی «دوستدار خداوند» می شود.

 

رسول الله صلی الله علیه وسلم در حدیث قدسی از سوی خداوند متعال چنین می گوید:

 

«هرکه با دوستی از دوستان من دشمنی کند با من اعلان جنگ کرده است و بنده ام به من به وسیله ای که برای من محبوب تر از فرایض باشد نزدیک نشد، و بنده ام همچنان با انجام نوافل به من نزدیک می شود تا آنکه او را دوست بدارم و هنگامی که من دوستدار بنده ام شدم گوش او خواهم شد که با آن می شنود و چشمش خواهم شد که با آن می بیند و دستش خواهم شد که با آن می گیرد و پایش خواهم شد که با آن راه می رود و حتما اگر از من بپرسد به او عطا خواهم کرد و مطمئنا اگر به من پناه جوید به او پناه خواهم داد» [به روایت بخاری]

 

این حدیث دو گروه از رستگاران پیروز را به تصویر می کشد:

 

گروه اول: آن که خداوند را دوست دارد و فرایض او را اجرا نموده و در کنار حدود خداوند می ایستد و به آن تجاوز نمی کند.

 

گروه دوم: آن که خداوند او را دوست دارد و پس از اجرای فرایض با انجام نوافل سعی در نزدیکی بیشتر به خداوند می نماید. و منظور ابن قیم از درجه ی «مجبوب خداوند» پس از درجه ی «دوستدار خداوند» همین درجه است.

 

ابن رجب حنبلی می گوید:

 

«اولیای خداوند که مقربان درگاه اویند دو دسته اند (سپس پس از ذکر دسته ی اول می گوید: ) دسته ی دوم کسانی اند که پس از انجام فریضه ها با انجام نوافل به سوی خداوند نزدیک می شوند که اینان اهل درجه ی «سابقین مقربین» (پیشی گرفتگان نزدیک به درگاه) هستند زیرا اینان بعد از اجرای فریضه با تلاش و کوشش در طاعت های نافله (غیر اجباری) و دوری از مکروهات، با در پیش گرفتن ورع به خداوند نزدیک شده اند، چنانکه خداوند متعال در حدیث قدسی چنین می گوید: « بنده ام همچنان به انجام نوافل به من نزدیک می شود تا آنکه او را دوست بدارم» ...

 

سبب سوم: مداومت بر ذکر خداوند در هر حال با زبان و قلب و عمل و حال. نصیب بنده از محبت خداوند به اندازه ی نصیبش از ذکر است.

 

رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: «من تا آنگاه که بنده ام مرا یاد کند و لب هایش برای ذکر و یاد من به حرکت در آید با اویم» [روایت ابن ماجه با تصحیح آلبانی]

 

و خداوند متعال می فرماید:

 

{ فَاذْكُرُونِی أَذْكُرْكُمْ } [بقره: 152]

«مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم»

 

همچنین رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم می فرماید: «مفردان سبقت گرفتند» گفتند: مفردان چه کسانی اند ای رسول خدا؟ فرمود: «آن مردان و زنانی که بسیار الله را یاد می کنند» [به روایت مسلم نیشابوری]

 

و رسول خدا صلی الله علیه وسلم در بیان زیان کسانی که خداوند را یاد نمی کنند این چنین می فرماید:

 

«هیچ قومی از مجلسی که در آن یاد خدا را نکرده اند بر نمی خیزند مگر آنچنان که از لاشه ی الاغ برخواسته باشند» [به روایت ابوداوود – آلبانی آن را صحیح دانسته است]

 

برای همین وقتی شخصی به نزد پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم آمد و به او گفت: ای رسول خدا شریعت های اسلام برا ما زیاد شده است پس ما را به بابی راهنمایی کن که جامع باشد. رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: «همچنان زبانت از ذکر و یاد الله تر باشد» [به روایت ابن ماجه – آلبانی آن را صحیح دانسته است]

 

صحابه رضی الله عنهم این وصیت پیامبر صلی الله علیه وسلم را به خوبی فهمیده و معنای باارزش آن را درک کرده بودند تا آنجا که به ابودرداء رضی الله عنه گفته شد مردی صد برده را آزاد کرده است، وی گفت: «آزاد کردن صد برده از مال یک نفر واقعا زیاد است و بهتر از آن ایمانی است که شب و روز به همراه انسان باشد و اینکه زبان شما از یاد خداوند تازه باشد» [به روایت امام احمد در کتاب زهد]

 

سبب چهارم: این است که در هنگام غلبه ی هوای نفس، آن چیزی را که خداوند دوست دارد بر دوست داشتنی های خود ترجیح دهی.

 

ابن قیم در شرح این جمله می گوید: «ترجیح دادن رضایت الله بر رضایت دیگران اگرچه در این ترجیح سختی های بزرگی تحمل گردد و تاوان سنگین پرداخت شود و بدن در انجام آن کم توان شود».

 

و همچنین می گوید: «ترجیح رضایت خداوند بر رضایت دیگران و اینکه شخص قصد انجام آن چیزی را داشته باشد که در آن خشنودی خداوند است گرچه این باعث خشم مردم گردد که به این درجه «ایثار» می گویند که بالاترین نوع آن از آن پیامبران است که از میان آنان بالاترین آن مخصوص پیامبران اولو العزم و از بین آنان بالاترین درجه ی آن مخصوص پیامبر ما صلی الله علیه وآله وسلم است».

 

و همه ی اینها نمی شود جز با این سه:

 

1- سرکوب هوای نفس

2- مخالفت با هوای نفس

3- جهاد با ابلیس و یارانش

 

شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله می گوید: «مسلمان به این محتاج است که ترس از الله را داشته باشد و نفس خود را از هوا و هوس باز دارد. خود هوا و هوس و شهوت باعث بازخواست انسان نمی شود بلکه پیروی و عمل نمودن به آن باعث مجازات می گردد، حال اگر نفس انسان چیزی بخواهد و او آن را بازدارد این بازداشتن نفس، خود عبادت و عملی صالح است» [مجموع فتاوی: 10/ 635]

 

سبب پنجم: مطالعه ی نام ها و صفات خداوند متعال و مشاهده و معرفت آن توسط قلب، که هر که الله را با نام ها و افعالش به درستی بشناسد بی شک او را دوست خواهد داشت.

 

ابن قیم رحمه الله می گوید: «کسی عارف شناخته نمی شود جز آنکه نسبت به الله و راهی که به او می رسد و به آفات و قطع کننده های این راه، عالم بوده و نسبت به الله، دارای حالتی باشد که این حالت به شناخت او نسبت به الله گواه باشد، زیرا عارف کسی است که الله را با نام ها و صفت ها و کارهایش بشناسد سپس با الله در کارهایش صادق بوده و نسبت به او در قصد و نیت اخلاص  ورزد».

 

از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم ثابت است که فرمود: «الله 99 نام دارد که هرکه آن را بشمارد به بهشت داخل شود»

 

سبب ششم: مشاهده ی نیکی و احسان و نعمت های پنهان و آشکار خداوند که این باعث محبت الله است.

 

بنده، اسیر خوبی است. نیکی و احسان معانی باارزشی هستند که احساس و عواطف انسان را می ربایند و او را به سوی محبت کسی که در حق وی نیکی کرده است پیش می برد. در واقع نعمت دهنده و خوبی کننده ای جز الله نیست و این بر اساس عقل صریح و نقل صحیح فهمیده می شود.

 

نزد دارندگان بصیرت، محبوبی جز الله وجود ندارد و هیچ کس مستحق همه ی محبت نیست جز او، و اگر انسان به معرفت حقیقی دست یابد خواهد دانست که تنها کسی که به او احسان ورزیده الله سبحانه و تعالی است و انواع احسان و نیکی او قابل شمارش نیست:

 

{ وإِن تَعُدُوا نِعمَتَ اللّهِ لاَ تُحصُوهَآ إنّ الإِِنسَانَ لَظََلُومٌ كَفّارٌ} [ابراهیم: 34]

«و اگر نعمت الله را شماره كنید نمى‏توانید آن را به شمار درآورید قطعا انسان ستم‏پیشه ی ناسپاس است»

 

سید قطب رحمه الله در «فی ظلال القرآن» [6/3646،3645] می گوید:

 

«اما (افئده) همان خاصیتی است که انسان با آن «انسان» شده است یعنی همان نیروی درک و تمییز و شناخت که خداوند به وسیله ی آن انسان را در این ملک بزرگ جانشین گردانده و انسان به وسیله ی آن، حامل امانتی گردید که آسمان ها و زمین و کوه ها از برداشتن آن ترسیدند [این یعنی] امانت ایمان اختیاری و هدایت ذاتی و استقامت ارادی بر منهج راست خداوند.

 

هیچ کس حقیقت ماهیت این نیرو و مرکز آن را در درون یا بیرون بدن انسان به درستی نمی داند زیرا این راز خداوند است در انسان، که کسی جز او آن نسبت به آن علم ندارد.

 

برای این همه هدایای گرانبهای خداوند لازم بود که انسان برای پاسداشت این امانت بزرگ برمی خواست، اما او این نعمت را پاس نداشت: { چه کم سپاسگزارید} [مومنون: 78] ...»

 

سبب هفتم: که از عجیب ترین این اسباب است: شکستگی قلب بطور کامل در برابر الله سبحانه و تعالی است. انکسار (شکستگی) به معنای خشوع است.

 

ابن قیم رحمه الله می گوید: حقیقتا خشوع معنایی است که میان بزرگداشت و محبت و ذلت و شکستگی جمع بسته است.

 

پیشینیان ما در مورد خشوع در برابر خداوند دارای حالاتی بس عجیب بودند که نشان دهنده ی صفا و پاکی قلب آنان است.

 

عبدالله بن زبیر رضی الله عنهما هنگامی که برای نماز بر می خواست از روی خشوع به مانند چوبی بی حرکت می گردید به طوری که گنجشک ها بر پشت او می نشستند.

 

علی بن حسین زین العابیدن رضی الله عنهما هنگامی که وضو می گرفت رنگش زرد می شد و هنگامی که به او گفتند این حالت چیست که به تو دست می دهد؟ فرمود: «آیا می دانید قرار است در برابر چه کسی بایستم؟»

 

سبب هشتم: خلوت با پروردگار در هنگام نزول خداوند متعال به آسمان دنیا برای مناجات با وی و تلاوت کلام او و ایستادن در برابرش با حضور قلب و با رعایت ادب بندگی، و سپس پایان بخشیدن این نیایش با استغفار و توبه:

 

{ تَتَجافى جُنُوبُهُم عَنِ المَضاجِعِ یَدعون ربهم خوفاً وَطَمَعاً وَمِمّا رَزَقناهُم یُنفِقُونَ} [سجده: 16]

«پهلوهایشان از خوابگاهها جدا مى‏گردد [و] پروردگارشان را از روى بیم و طمع مى‏خوانند و از آنچه روزیشان داده‏ایم انفاق مى‏كنند»

 

یاران شب بدون شک از اهل محبت و بلکه از بهترین و والاترین آنان هستند زیرا ایستادن شبانه ی آنان در برابر الله سبحانه و تعالی همه ی اسباب محبت را که قبلا ذکر گردید در خود دارد.

 

بر این اساس عجیب نیست که امین آسمان جبرئیل علیه السلام بر امین زمین محمد صلی الله علیه وسلم با این پیام نازل شود که: «بدان که شرف مومن قیام شب است و عزتش در بی نیازی از مردم» [سلسله ی صحیحه]

 

حسن بصری می گوید: «هیچ عبادتی را سخت تر از نماز در دل شب نیافتم». به او گفته شد: چگونه است که تلاش کنندگان در راه خداوند در میان مردم زیباترین و شاداب ترین چهره ها را دارند؟ وی فرمود: «زیرا آنان با رحمان خلوت گریدند و خداوند نیز از نور خود آنان را پوشانید»

 

سبب نهم: هم نشینی با دوستداران صادق خداوند و برگرفتن بهترین ثمره ها از سخنان آنان، و اینکه انسان سخنی نگوید جز آنکه مصلحت آن سخن را ترجیح دهد و بداند که در گفتن آن نفعی برای خود و دیگران است.

 

رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم می فرماید:

 

«خداوند متعال فرمود: محبت من برای کسانی که برای من با یکدیگر محبت می ورزند واجب گردید. محبت من برای کسانی که برای من با هم می نشینند واجب گردید. محبت من برای کسانی که برای من به دیدار یکدیگر می روند واجب گردید» [مشکاه المصابیح ـ آلبانی آن را صحیح دانسته است]

 

محبت مسلمان نسبت به برادر و خواهر مسلمانش ثمره ی صدق ایمان و اخلاق نیکو است و همینگونه به مانند دیواری است محافظ که خداوند به وسیله ی آن قلب بنده را محافظت می کند و ایمان را در آن محکم نگه می دارد تا آنکه از بین نرود و ضعیف نگردد.

 

سبب دهم: دور شدن از هر سببی که بین قلب  انسان و خداوند فاصله ایجاد کند. زیرا اگر قلب فاسد گردد، بنده هیچ فایده و نفعی از دنیا و آخرت نخواهد برد. خداوند متعال می فرماید:

 

{ یَومَ لَا یَنفَعُ مَالٌ ولاَ بَنُوُنَ (87) إِلاّ مَن أَتَى اللهَ بِقَلبٍ سَلِیمٍ} [شعراء: 87- 88]

«روزى كه هیچ مال و فرزندى سود نمى‏دهد (87) مگر آنکه قلبی پاک به سوى الله بیاورد»

 

 

و در پایان درود و سلام می فرستیم بر پیامبرمان محمد و بر اهل بیت و یاران وی.

منبع:

                                 www.bidary.ir